دست
دست را دوست دارم
بوی عیدی، بوی توپ، بوی كاغذ رنگی با اینا زمستونو سر میكنم... شادی شكستن قلك پول با اینا زمستونو سر میكنم... بعضیوقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم؛ یا یکچیز دیگر. ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یکجایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. چارلز بوکفسکی پ.ن:با عجله که تایپ میکنم غلط های املایی م زیاد میشه.... پ.ن : سواد نم زده!! ونمیتوانی نفس بکشی! تو می روی تمام ایستگاه میرود! و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار قطار رفته ایستاده ام ! و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام قیصر امین پور پ.ن: از دفتر سميه احساس میکنم هر آدمی یه درون مایه لازم داره که یا باید از اول داشته باشه و توی ذاتش باشه یا باید خودش بسازش و داشته باشش تا خوب باشه یه چیز نرم یه چیزی که بهش نرمش بده و چیز سختی رو که در درونش هست نرم کنه!!! یه چیزی که وقتی لازم باشه بهش بگه: این دفعه رو بگذر شتر دیدی ندیدی مهم نیست فراموش کن! چیزای با ارزش تری هستن!! سکوت کن!!! داد بزن و بخواه!!!! صبورتر باش!!! احساس میکنم اون درون مایه اون چیز نرم ملایم که گوش زد میکنه که دل خوشت میکنه به صبوری باید باشه که خوب باشه و الا اون چیز سخت قوی میشه !!! مدتیه نرمشم رفته!!! نفسم گاهی تنگ میشه ..... اون سختی مدتیه قوی شده!!!!! باعث میشه چیزی نباشم که دوست دارم!؟ دلم میگیره وقتی به نرمشی که داشتم فکر میکنم و حالا میبینم که چقدر سخت شدم! دلم برای نرمی تنگ شده!!!! کاش دوباره نرم باشم!!!! مهربونتر و صبورتر و بخشنده تر! امیدوارم نرمی پیروز بشه بر اون چیز سخت!!!! برای من دعا کن.... خدايي كه نه تو آسمونايي و نه دور! خدايي كه همين جايي فقط ميخواستم ازت تشكر كنم براي روزايي كه خوبن مث خوردن آلوچه!!! هروقت میگم کنکور کلی چیزهای خوب ذهنمو پرمیکنه شاید پررنگترینش زمان باشه..... خیلی خوبه که باز مث کنکوریا شدم با یه عالمه برنامه با یه عالمه درس و مقاله و ترجمه!!!! من این دلمشغولی هارو دوست دارم! حالا میفهمم که هیچ چیز تا این حد آرومم نمیکنه ..... خدایا کمکم کن بهترین در حد خودم باشم...... امروز عید فطر بود! نمیدونم چرا مثل قدیما دستم رو صفحه کلید سر نمیخوره!کلمه ها رو سخت مینویسم مثل جون کندن! نمیدونم چرا اینقدر بی احساس شدم !عین یه تیکه یخ سرد و بیروح دلم هوس جاده کرده دلم میخواد تو جاده باشم و هیچ وقت نایستم دلم میخواد یه مدت از همه چی دور باشم! دلم میخواد مثل نسیم آزاد باشم.... خدایا ..... ما کی مهمون خدا نبودیم!؟ باورم نمیشه ماه رمضون که تموم شه خدا بگه -برین خونه هاتون مهمونی تموم شد! سفره ی خدا همیشه بازه! پ.ن: کاش من تغییر کنم! همونی شد که به تو گفتم تو کمک کردی ممنونم از تو و از حسین ع (قبولی کارشناسی ارشد روزانه) عین ماهی دور از دریاش! خدایا......................... کمکم کن.... خدایا تو بهترین هدیه تولد تمام سالهای زندگیمو بهم دادی...... ازت ممنونم..... خدایا تورو گاهی هنوز هم که بزرگ شدم با همون تصور بچگی می بینم........ با لباس سفید و موهای سفیدتر خدایا میخوام دوباره بچه شم ساده ی ساده ببینمت و ببوسمت وما با تمام سازهای مخالف برقصیم دلم میخواهد تاب بیاورد با همه کوچکیش! یادش دادم انوقت من و دل هردو باهم تا همیشه تاب بازی کنیم فارغ از تمام دل تنگی ها و بی قراری ها مثل کودکی........ موهای طلایی صورت بزک کرده نگاه خیره تن رام کافیست دستش را فشار دهی تا با صدای مصنوعی و تکراری بگویید: دوستت دارم! چقدر این عروسکها زیادند و ارزان این روزها!!!! ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ برای کسی که میخواند: آرزو میکنم سال ۸۸ سال رسیدن به آرزوهایت باشد. تا سال ۸۸ مداد بی رنگ چرخش تنبل عقربه های ساعت وقتی بهش خیره می شی خیالتو راحت میکنه که زیاد تند نمیگذره!!!! ولی همیشه زمین خیلی تندتر از عقربه ها میگرده دور خورشید! آخر سال که میشه ریتم قلبتم تندتر میشه! دلت تنگی میکنه لباس نو....بوی عیدی....برق کفش نو....بازار و....خلاصه هیچی افاقه نمیکنه بهش! انگار سوزن گم کردی تو انبار کاه! نمی دونم چرا!؟ شاید به خاطر اینکه: داریم دچار تسلسل میشیم مسخره ست! نه؟ هرسال یه سالو از دست میدیم و تغییر نمی کنیم و میشنیم پای هفت سین قلبمون تالاپ و تلوپ می زنه بدون هیچ تغییری توش!!!! امسال سر سفره هفت سین (خدایا خدایا قبول کن) گفتم: باران بارید... کاش تو را صدا میزدم! خدایا به خاطر مامان و بابا و خانواده به خاطر سکوت و آرامش به خاطر حمایتها ی همیشگیت به خاطر دوستای خوبی که دارم به خاطر کتاب ها ی خوب که خوندم به خاطر موسیقی های خوبی که شنیدم به خاطر جاده به خاطر کوه به خاطر هرزه گردی های آرامش بخش به خاطر کامپیوتر و خط تلفن و کارت اینترنت به خاطر آب پرتقال به خاطر دوربین عکاسی که دارم به خاطر سلامت تن به خاطر نه گفتن هات که معناشو طول میکشه بفهمم و محکومت میکنم! به خاطر آب سرد و چای داغ به خاطر گلهای قشنگ به خاطر جاهای خوبی که رفتم به خاطر خاطره های قشنگی که دارم به خاطر جیبم که هیج وقت خالیش نمی ذاری به خاطر ماه و ستاره ها و پشت بوم و نردبون به خاطر اتاقی که دارم به خاطر فرصت های خوب به خاطر قلبم که می تپه به خاطر عشقی که ندارم و منتظرشم و میدونم میدیش به خاطر چیزهایی که یادم هست و وقت نیست و به خاطر چیزایی که نمیدونم سپاس 
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا خستگیمو در میكنم ...
وحشت كم شدن سكه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسكناس تا نخورده لای كتاب
فكر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یك خیز بلند از روی بته های نور
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا خستگیمو در میكنم ...
عشق یك ستاره ساختن با دولك
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی كه خشك شده لای كتاب.
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میكنم...
با اینا خستگیمو در میكنم ...
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها
***
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخندهاي لاغر خود را
:در دل ذخيره مي کنم
باشد براي روز مبادا
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه ميداند
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد
***
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها
***
هر روز بي تو
روز مباداست
من باشم و تو .......
بدون ساز مخالف!......
من باشم و تو و نه هیچ قانونی
من باشم و تو بدون هیچ باید و اجازه ای!
من باشم و تو و شهر هرت!
نمی خواهم شهر هرت .....
میخواهم باشی در کنارم
در همین شهر واقعی
در کنار تمام قانونها و بایدها
در کنار تمام سازهای مخالف
میخواهم با هم باشیم در همین شهر
اما هیچ کس نتواند بگیرد ما را از هم
هیچ کس جرات نکند بگیرد ما را از هم
وقتی بچه بودم سفرهای مرسوم هم برای من رفتن به بهشت بود!!!
دریغ که هر سال که میگذره ناسازگار تر می شم!
دیشب که بارون مونده های آتیش چارشنبه سوری رو خوابوند
دل من تا نیمه های شب داشت آتیش میسوزوند!!!!
چه شبهایی دارد این روزهای بی سامان!
دارم میرم سفر ....اما نمیدونم دلم کجاست ؟؟ نه اینجا .....نه هیچ جای دیگه ....نه سر جاش!
از این سفر فقط دلم به یه چیز خوش : جاده.... عاشق جاده ام.....عاشق رفتن
خدایا کمک کن تو این سفر یکم یاد بگیرم: قدری خوب باشم!
حتی یک مشت کوچک
خدایا کمک کن یه سری چیزارو جا بذارم و یه سری چیزارو بیارم
خدایا بیارم تو جاده.....تو مسیر.....ولم نکن.......
خدایا عشق رو به من بده اما ازم نگیر!
دلم خیلی گرفته
نمیدونم چرا اشکهام این روزها اومده سر مشکم!
شاید باران چشمهایم آتش دلم را بخواباند!
هر سال از نو
مث پارسال
میخوام یه آرزو بکنم
سلامت دل
برای همه
| Design By : Night Skin |

